خانه > فرهنگ و تاريخ > يك عكس يك خاطره

يك عكس يك خاطره

خاطره از شهدا

اين عكس متعلق به آقاي مجتبي نوروزي است و داستان آن شنيدني ست

ضمن تسليت به خانواده ي حاج عبداله الله وردي به خاطر درگذشت پسرشان

كربلايي ابوالفضل الله وردي اين خاطره رابه اين بزرگواران تقديم ميكنم

 


دو نفري عكس هايمان را داديم وسط يك گل سرخ چاپ كنند،آخر مي خواستيم به منطقه اعزام شويم و

شايد شهيد مي شديم، با هم عهد كرده بوديم هر كس شهيد شد نفر ديگرعكس دوستش را به خانواده اش برساند.

او لبخندي به من زد و گفت ممكن است عكس ها را گم كنم عكس ها پيش تو بمانند بهتر است هر كس شهيد شد

نفر دوم عكس و وسايل شخصي دوستش را به خانواده اش برساند…….

به منطقه اعزام شديم و هنگام تقسيم نيرو از هم جدا شديم

يك روز رزمنده اي آمد و به من گفت  عطاءاله الله وردي  هم شهري توست ؟گفتم بله همشهري من است

چطور مگه؟ سرش را پايين انداخت و زير لب گفت : امروز شهيد شد…….

آري من و عكس ها پيش هم مانديم و او شهيد شد……….

و من آن عكس را براي خانواده اش بردم…….

خاطرات مجتبي نوروزي

 

 

(Visited 7 times, 1 visits today)
دسته هافرهنگ و تاريخ برچسب ها:
  1. سعيد
    سعيد
    ۶ مرداد ۱۳۹۳ در ۱۷:۴۶ | #1

    سلام
    بنده هم از طرف كاربران سايت از لطف شما ممنونم

  2. Avatar
    محسن
    ۶ مرداد ۱۳۹۳ در ۱۷:۰۵ | #2

    باتشکر از کاربران این سایت
    امیدوارم موفق باشید.
    موسی

  3. سعيد
    سعيد
    ۳۰ فروردین ۱۳۹۳ در ۰۹:۰۵ | #3

    سلام
    ممنون از شما
    هر كاري شده از روي احساس دين به زادگاه خودم و مردمان شهيد پرورش بوده

  4. Avatar
    saeid
    ۳۰ فروردین ۱۳۹۳ در ۰۷:۱۷ | #4

    به نام خدا
    از زحمات حضرتعالی جهت برقراری این سایت تشکر و قدردانی می کنم.
    سعید میرزائی

  1. بدون بازتاب